الفيض الكاشاني
726
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
( 270 ) در سر چو خيال تو در آيد * درهاى فرح به رخ گشايد هرگاه به ياد خاطر آيى * فردوس برين به خاطر آيد نام تو چو بر زبان برانم * هر موى زبان شود سرايد جان را بخشد حيات تازه * پيكى ز جانب تو آيد چشم از خط نامه نور گيرد * جان ، فيض ز معنيش ربايد تا ديده به خون دل نشويى * حاشا گر دوست رخ نمايد چشم نگريسته در اغيار * آن حسن و جمال را نشايد تا دل نكنى ز غير خالى * در وى دلدار در نيايد حق در دل آن كند تجلّى * كاين آينه از سوى زدايد چشمى كه كند گذر « 1 » ز صورت * معنيش جمال مىنمايد چشم سر و سرّ گشوده دارم * تا او ز كدام در درآيد چون فيض دل شكسته دارد * او را رسد ار غمى سرايد ( 271 ) شكر تو چهسان كنم كه شايد * از جز تو ثناى تو نيايد گر هم نكنم ثنا چه گويم * نطقم به چه كار ديگر آيد آن لب كه ثناى تو نگويد * آخر به چه خوشدلى گشايد آن دست كه دامنت نگيرد * از بهر چه ز آستين برآيد آن پاى كه در رهت نپويد * سوى « 2 » كه رود بَرِ كه آيد آن سر كه هواى تو ندارد * بر تن به كدام اميد پايد « 3 » آن دل كه درو محبتت نيست * در سينه چه « 4 » نغمه مىسرايد آن جان كه ز تو نشان ندارد * حقّا كه به جاى تن نشايد آن ديده كه ديده روى خوبت * بر غير چگونه مىگشايد
--> ( 1 ) - چ پ ، چ ش : چشمى كه گذر كند . ( 2 ) - چ ش : سر . ( 3 ) - چ پ ، چ ش : بايد . ( 4 ) - چ ش : چو .